گنج

شمارهٔ ۶۱۲

نه همین تنها مرا چون شمع، آتش قوت کردداد تا آبی جهان، خون در دل یاقوت کرد
عمر از بس تلخ شد بر اهل عالم، شوق مرگخضر را چون اهل کشتی، زنده در تابوت کرد
نیک و بد را فرق را فرق نتواند کند از یکدگرپیری از بس این جهان کهنه را فرتوت کرد
گر دل صد پاره ی مرغی به نوک خار دیدباغبان این چمن آن را خیال توت کرد
هند شد همدوش عرش از کبریای من سلیمجلوه ی من عرصه ی لاهور را لاهوت کرد