گنج

شمارهٔ ۶۱۱

قافیه: وتکرد۶ بیت
تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شودکشتن ما به تو دشوار چو سیماب شود
می پرستان همه از آتش ما می سوزندروزن خانه ببندیم که مهتاب شود
می به یادم مکن ای دوست به ساغر که مبادباده در جام تو چون آبله خوناب شود
نیست بی مصلحتی ناله ی ما، می خواهیمبخت خود را نگذاریم که در خواب شود
دل ز می گرم چو شد، جلوه ی معشوق کندماهی موم به آتش چو رسد آب شود
دلم از پرتو دیدار به جوش است سلیمشور دیوانه شود بیش چو مهتاب شود