گنج

شمارهٔ ۶۰۸

قافیه: نسبزشود۶ بیت
آیینه را چو نوبت دیدار می‌رسدفصل بهار سبزهٔ زنگار می‌رسد
از بس که گل به باغ ز مستی شکفته استآواز خنده بر سر بازار می‌رسد
شوریدهٔ ترا گل آشفتگی کجاتا سر سلامت به دستار می‌رسد؟
غافل مشو که سیل چو انداز فتنه کردآسیب او به صورت دیوار می‌رسد
آن بلبلم که ناله‌ای از دل چو برکشمخونم چو کبک تا سر منقار می‌رسد
بنشین سلیم بر در دیر مغان که آبآسوده می‌شود چو به گلزار می‌رسد