شمارهٔ ۶۰۷
چو گل به آب روان شد، چو می به تاب آمدچو اشک رفت ز چشم من و چو خواب آمد
چه احتیاج به قاصد نیازمند تراکه از صریر قلم، نامه را جواب آمد
خیال می کنی از بس فریب و پرکاریهزار بار به دنیا چو آفتاب آمد
ز بس که خورده دل من فریب تشنه لبیز موج شعله به گوشم صدای آب آمد
سلیم می برم امشب به پای خم شمعیکه پیر دیر، شب رفته ام به خواب آمد