گنج

شمارهٔ ۶۰۵

از چشم من خیال تو بیرون نمی‌رودلیلی ز پیش دیدهٔ مجنون نمی‌رود
از بس دلم به تیر تو الفت گرفته استاز خانهٔ کمان تو بیرون نمی‌رود
در دل هزار درد و لب از ناله بسته‌ایماز زخم ما چو لاله و گل خون نمی‌رود
هرکس که جامی از می حکمت کشیده استاز پای خم به پیش فلاطون نمی‌رود
خوش جلوه‌ای به باغ سخن می‌کند سلیمسرو روان چو کلک تو موزون نمی‌رود