شمارهٔ ۶۰
نشد درست به هندوستان شکستهٔ مانماز بود در او، کار دست بستهٔ ما
جدا شدیم ز همصحبتان، خوش آن روزیکه بود دستهٔ گل را حسد به دستهٔ ما
به خانه نیست که بتوان نمودنش به طبیبدرون سینه بود همچو میوه خستهٔ ما
فغان که از پی ساغر کشیدن یارانبساط سبزه بود شیشهٔ شکستهٔ ما
سلیم کاسهٔ چوبین به سوی میکده برکه تحفه است در آنجا شکسته بستهٔ ما