شمارهٔ ۵۹۵
برای طعنه ی ما این همه چه در جوشندکه عاقلان همه دیوانه ی قبا پوشند
نشاط مستی ما را به شب تماشا کنکه روز، باده کشان چون چراغ خاموشند
چمن ز بلبل و قمری به کام صیاد استزبس که شاخ گل و سرو، دوش بر دوشند
در وصال زن ای دل که همچو خمیازهبتان هند همه خانه زاد آغوشند
که رفته است ازین خاکدان، نمی دانمکز آسمان، همه عالم جنازه بر دوشند
اگر غلط نکنم، راحت از جهان رفته ستوگرنه موی بر اعضا چرا سیه پوشند
سلیم شکوه ازان تندخو خطر داردخموش باش که دیوار و در همه گوشند