شمارهٔ ۵۹۴
مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشدچو کر نمی شنوم تا سخن بلند نباشد
اگر بود ز من آزرده مدعی عجبی نیستز مومیایی، راضی شکسته بند نباشد
خراب گرمی هنگامه ی پیاله کشانمکه غیر دانه ی سبحه درو سپند نباشد
به قید عشق درآی و خلاص شو که درین دشتحصار صید بجز حلقه ی کمند نباشد
کسی که دید ترا، بست دیده از همه عالماسیر عشق تو مشکل که چشم بند نباشد
در آن دیار که باشد سلیم رسم جداییدم مسیح به بیمار سودمند نباشد