شمارهٔ ۵۹۱
در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کندبلبل آن بهتر که ترک نغمه پردازی کند
روز روشن وقت صورت بازی آیینه استهست عیبی در هنر آن را که شب بازی کند
ترکش پرتیر گردد بال مرغان هوااز فغان هرگه دل من ناوک اندازی کند
در قفس روزی که بر بادم دهد تحریک شوقچون مه نو هر پر من اوج پروازی کند
آسمان را کی وجود می نهد هرگز سلیمآنکه آه او شب و روز آسمان سازی کند