شمارهٔ ۵۹۰
از جهان هرکه چو ما خرقه بدوشان گذردچشم بر هم نهد از سرمه فروشان گذرد
اجل آید به سرم هردم و نومید رودچون سخن چین که به اطراف خموشان گذرد
چاره ی آفت ایام، تجرد نکندسیل اینجا ز سر خانه بدوشان گذرد
برگی از جلوه ی حسنت به چمن خالی نیستهمچو یوسف که به آیینه فروشان گذرد
آمد از دیدن حالم به فغان عشق، سلیمچون به ویرانه رسد سیل، خروشان گذرد