گنج

شمارهٔ ۵۸۹

می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشدآیینه از سرشکم، گرداب زنگ باشد
گویند عافیت نام، در این چمن گلی هستیارب چه بوی دارد، آیا چه رنگ باشد؟
از عذر نیست هرگز دلگیر وعده ی اوکاهل همیشه خواهد همراه لنگ باشد
افلاک در سماعند از کینه جویی خلقبر اهل فتنه عید است، روزی که جنگ باشد
جز هند و گلرخانش در هیچ کشوری نیستآهو که خوابگاهش پشت پلنگ باشد
بت چیست ای برهمن، باری سجود خود کنمهر نماز از خاک، بهتر ز سنگ باشد
عالم اگرچه تنگ است بر ما سلیم، امانقش دهان یار است، بگذار تنگ باشد