گنج

شمارهٔ ۵۷۶

جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کندعقل افلاطون در اینجا سست تدبیری کند
عقل جاهل می کند دلگیری ام را بیشترکو جنون کاملی تا رفع دلگیری کند
باهنر کی می توان کار جهان از پیش بردبهر اسکندر کجا آیینه شمشیری کند
چون کسی کو آشنایی بیند و در بر کشدپیر کنعان، گرگ یوسف را بغل گیری کند
در پریشانی خطر دارند اهل دل سلیمرهروان را دزد در تنگی عنانگیری کند