گنج

شمارهٔ ۵۵۷

قافیه: نگیندارد۵ بیت
به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کردچو شانه هرکه به آن زلف دستبازی کرد
نمی شود به ظرافت کسی حریف او راتوان چگونه به خورشید تیغ بازی کرد؟
درین زمانه که کاری به مدعا نشوددگر چه کار توان جز زمانه سازی کرد؟
ز سنگ حادثه در هم شکست اندامشچو شیشه هرکه به ساغر زبان درازی کرد
سلیم، قصه ی محمود و سومنات مخوانکه فتح بتکده ی دل، سلیم غازی کرد