گنج

شمارهٔ ۵۵۳

قافیه: وناید۵ بیت
می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنندشیشه و پیمانه از مستی به هم پهلو زنند!
پادشاه خوبرویان است، چندان دور نیستسرو [و] شمشاد چمن گر پیش او زانو زنند
نوک مژگانی درون چشمشان نشکسته استگلرخان از بی غمی زان تیر بر آهو زنند
جور خود را بر ضعیفان آزماید روزگارتیغ را دایم برای امتحان بر مو زنند
چشم بر اصلاح غمخواران سلیم از ابلهی ستزخم نتوان زد به خود، گر بخیه را نیکو زنند