شمارهٔ ۵۵۱
در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زندباد از هر سو که آید طعنه بر سنبل زند
مهربانی های گل را بین که وقت بیخودیهردم از شبنم گلابی بر رخ بلبل زند
در طریق عشقبازی از کسی کم نیستمموج سیلاب غمم پهلو به طاق پل زند
شور سودا در سرش افزون شد از بوی بهارباغبان خوب است بلبل را به چوب گل زند
کرد تسخیر خراسان و عراق از ساحریخیمه می خواهد سلیم اکنون سوی کابل زند