شمارهٔ ۵۲۱
نه همین نازش مرا منع از رخ او میکندهر گره در زلف، کار چین ابرو میکند
بیدماغی کرده است از بس که حالم را خرابحیرتی دارم که گل را چون کسی بو میکند؟
چون گل رعنا رخش با لاله هرجا چهره شدرنگ روی زرد من هم، پشتی او میکند
در تمام عمر سازد جمع، برگ سوختنزندگانی این چنین باید که هندو میکند
خندهٔ مستانه حد کیست در باغ جهان؟محتسب اینجا دهان غنچه را بو میکند
مرد، میباید که پا محکم کند اینجا سلیمشیر دیبا را نهیب عشق، آهو میکند