شمارهٔ ۵۱۵
بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختندآتش را از شراب نساب روغن ریختند
کی بود در سوختن سبقت به من خاشاک را؟رنگ آتشخانه از خاکستر من ریختند
تا گذشتی از چمن دامن کشان چون آفتابلاله و گل، رنگ و بوی خود ز دامن ریختند
در بهشت آتش نباشد، بهر بزمش عاشقانموم دل بگداختند و شمع روشن ریختند
از تماشای رخش برخاست دود از دل سلیمآتشی در خانه ام از راه روزن ریختند