گنج

شمارهٔ ۵۱۳

خودپرستند بتان، خیل خدا نشناسندبر دل خسته ی مرهم طلبان الماسند
بود آلوده تن اهل ریا چون ماهیغوطه زن گرچه به دریا همه از وسواسند
چیست در قید فلک حال خلایق، دانی؟مور چندی که گرفتار طلسم طاسند
راحتی نیست چه در مرگ و چه در هستی ماکفن و جامه همه از سر یک کرباسند
سوی ایران نتوانم روم از هند، سلیمتیره بختان همه جا در گرو افلاسند