شمارهٔ ۵۰۸
کار من خراب ندانم کجا رسدموجی اگر به کلبه ام از بوریا رسد
دور فلک به کام حریفان دیگر استنوبت به ما عجب که درین آسیا رسد
صد حرف می زنیم به آن بی وفا، ولیهرگز چنان نشد که به یک حرف وارسد
یابد مگر به بادیه زاغ استخوان ماجایی نمرده ایم که آنجا هما رسد
قمری کجا و نغمه ی آزادگان؟ کجاستطوقی که همچو سرمه به فریاد ما رسد
از عشق در قلمرو دل خرمی نماندسوزد به هر کجا نفس اژدها رسد
خورشید را سلیم در آن کوچه راه نیستآنجا چگونه این دل بی دست و پا رسد