شمارهٔ ۴۹۵
تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشدفتح شد روی زمین و توسن ما زین نشد
انجمن خندد ز بس بر گریه ی مستانه امنیست یک ساغر که همچون باده لب شیرین نشد
حاصل فغفور را دادم به چینی، تا مگردر بساط من نباشد کاسه ی چوبین، نشد
ناصح اظهار جنونم بهر شهرت می کندپرده ی رسوایی گل، دامن گلچین نشد
نیست در ایران زمین، سامان تحصیل کمالتا نیامد سوی هندستان حنا رنگین نشد
تلخکامی بین که در غمخانه ی دنیا سلیمهرگزم از شهد عمر خود لبی شیرین نشد