شمارهٔ ۴۶۱
از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماندچون قبضه ی کمان دل ما در میانه ماند
خرمن ز خوشه، رفته ی جاروب برق شددر خواب چشم مور ز غفلت چو دانه ماند
تاراج هرچه داشت، نمودیم و می خوریمافسوس حلقه ای که به گوش زمانه ماند
نقصانی از رمیدن مرغان نشد تراهمچون گره به حلقه ی دام تو دانه ماند
رفتم ازین خرابه و از ضعف سایه امهمچون نشان دود به دیوار خانه ماند
در راه دین چه کار برآید ز منعماندستی که مور داشت در آغوش دانه ماند
عیشی سلیم قسمت ما نیست در جهاندردسری به ما ز شراب شبانه ماند