گنج

شمارهٔ ۴۳۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: هیمیکند۷ بیت
کامم ز جهان گوهر نایاب برآمدنانم ز صدف خشکتر از آب برآمد
بر کشتی صد پاره ی من بس که دلش سوختچون ابر سیه، دود ز گرداب برآمد
از میکده بگذر که به گرداب خم میهرکس که فرو رفت ز محراب برآمد
از بس که مرا رشک به بی تابی او بودکام دلم از کشتن سیماب برآمد!
چون دود که خیزد از سر شمع، شبم رااین تیرگی از گوهر شب تاب برآمد
در شعله خرامان رود آن گونه که گوییپروانه به سیر شب مهتاب برآمد
موقوف صفیری ست سلیم آگهی مااز ناله ی بلبل دلم از خواب برآمد