شمارهٔ ۴۳
گریه طوفان می کند از نکهت محبوب ماهمچو دریا باد باشد باعث آشوب ما
کو جنونی تا همه عالم ز ما چینند گلباغبان تا کی گل خود را کند سرکوب ما
همچو دل ویرانه ای داریم پر گرد و غباروز برای خاک رفتن، دست ما جاروب ما
رفته ایم از یاد یاران، گرچه دارد در وطنکاغذ بادی به کف هر طفل از مکتوب ما
ملک هند از آه ما تاریک شد، زان رو سلیمدرنمیآید به چشم خلق، زشت و خوب ما