شمارهٔ ۳۹۹
شد بهار و شمع با گل آشنایی میکندآشنایی از برای روشنایی میکند
با تپانچه میتوان تا چند رو را سرخ داشت؟چهره را لعلی شراب کهربایی میکند
با کسی الفت مکن هرگز که یاران را فلکآشنا با یکدگر بهر جدایی میکند
هیچ صید از پنجهٔ خونین صیادی ندیدبا دل من آنچه آن دست حنایی میکند
آنکه دل بر صحبت عمر سبکرو بسته استخواب خوش در سایهٔ مرغ هوایی میکند
هرکه میخواهد به تنهایی کند شهرت سلیمهمچو عنقا دخل در کار خدایی میکند