گنج

شمارهٔ ۳۹

قافیه: ارما۷ بیت
چشمت ز ناز بسته به نظاره راه رازنجیر کرده است ز مژگان نگاه را
کرد از حجاب حسن تو یوسف ز بس عرقاز سرگذشت آب چو فواره چاه را
در هند سوخت شوق کمرهای نازکمپیران خورند حسرت موی سیاه را
کارم چو گردباد بود خاک بیختنگم کرده ام به بادیه ی شوق، راه را
در راه شوقم از مه کنعان خبر کجاستمجنون او نه چاه شناسد نه ماه را
چون ترک سر کنند کسانی که بسته اندزیر گلوی خویش چون شاهین کلاه را؟
اندیشه روز حشر ز مستی مکن سلیمعذری بس است پیش کریمان گناه را