شمارهٔ ۳۸۰
عشق دلها را به آن زلف چو سنبل میدهدزلف چون دلگیر میگردد، به کاکل میدهد
گل شکفت و در چمن بازار سودا گرم شدباغبان ساغر ز ما میگیرد و گل میدهد
همچو مستان هر نفس جامی ز روی دوستیگل ز گل میگیرد و بلبل به بلبل میدهد
عشق گوید با تو دارم کارها در وقت مرگموج دریا وعده ما را بر سر پل میدهد
صورت چین است پنداری نگار ما سلیمهر نگاه گرم او یاد از تغافل میدهد