گنج

شمارهٔ ۳۷۸

چشم من ناز توتیا نکشدغنچه ام منت صبا نکشد
آنچه من می کشم به زیر فلکدانه در زیر آسیا نکشد
نوبهار است، در چمن زاهدجام می می کشد، چرا نکشد
از سر کوی او کسی به بهشتنرود چون قلم که پا نکشد
سر ازان زیر بال خود دارمکه هما منت هما نکشد
رو به بیگانگان سلیم آریمکآشنا ناز آشنا نکشد