گنج

شمارهٔ ۳۵۴

حاصل من نیست از شهد سخن جز کام تلخد دهن من زبان تلخ است چون بادام تلخ
گفته اند از نام آتش لب نمی سوزد، ولیتلخ می گردد دهان من، برم چون نام تلخ
گرچه آب زندگانی می چکد از لب مرایک نفس همچون صراحی نیستم بی کام تلخ
زان لب شیرین عجب دارم که اینها سر زندقاصد آیا از کجا آورده این پیغام تلخ
بوسه ای هم کاشکی می شد نصیب من سلیمبشنوم تا چند از شیرین لبان دشنام تلخ؟