شمارهٔ ۳۴۰
زین پس سر مینای می ناب سلامت!تا چند توان گفت که نواب سلامت!
اندیشه فرو رفت به دریای خم میمشکل که برآرد سر ازین آب سلامت
بگذار مرا در خطر میکده زاهدبنشین تو در آن گوشه ی محراب سلامت
چون شمع ندیدیم کسی را که درین بزمبیرون رود از صحبت احباب سلامت
از هند سفر می کنم و شکر ضرور استکشتی چو برون رفت ز گرداب سلامت
نابود شد اندام شهیدان و چو گلچینسرها همه در دامن قصاب سلامت
از سنگ حوادث خطری نیست فلک راتا کی بود این کوزه ی سیماب سلامت
بی باده محال است سلیم ایمنی دلکشتی نرود جز به سر آب سلامت