شمارهٔ ۲۹۴
شد بهار و لاله صحن باغ را میخانه ساختاز طرب چون صبح صوفی سبحه را پیمانه ساخت
گلشن از بلبل، من و بزمی که گر حاجت شودمی توان صد رنگ گل از یک پر پروانه ساخت
بی ادای آشنایی کی دل از جا می روددام را صیاد ازان همچون کبوترخانه ساخت
الفت اهل جهان را باعثی در کار نیستعاقلی نبود اگر دیوانه با دیوانه ساخت
در حصار عافیت ایمن مباش از حادثاتتا به کی از موم چون زنبور بتوان خانه ساخت
قصهٔ رسوایی او نقل هر مجلس شده ستگفتگوی خویش را آخر سلیم افسانه ساخت