شمارهٔ ۲۹۳
سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم استخاستن از سر جان عشق ترا تعظیم است
شوق دیدار به هرجا که شود حوصله سوزتیشه ی بتگری از ناخن ابراهیم است
مطلب کسوت سلطان و گدا خرسندی ستهر کلاهی که سری گرم کند دیهیم است
نیک و بد آنچه ز طفلان دبستان شنودطفل را هوشی اگر هست، همه تعلیم است
نه همین گل به سر از عزت زر جا دارددلنشین همه کس نغمه ی ساز از سیم است
این سرشکی که تو داری به ره شوق، سلیمدر یبابان مشو ایمن که ز طوفان بیم است