شمارهٔ ۲۸۰
درین حدیقه دل مستمند بسیار استکه دست کوته و شاخ بلند بسیار است
هنوز از تو مرا چشم التفاتی هستوگرنه شکوه ی دشمن پسند بسیار است
قرار صید شدن چون دهد به خویش کسیشکارپیشه فراوان، کمند بسیار است
ندیده چین جبین از بتان هند کسیکم است سرکه درین ملک و قند بسیار است
خوش است آنکه نیفتد به چاره کار کسیمباد چشم بد، ارنه سپند بسیار است
فغان من همه از بند هستی خویش استچو نی اسیر ترا ورنه بند بسیار است
حدیث راز اناالحق ز دل توان دانستدرین ورق، سخنان بلند بسیار است
چو لاله می ز چه تنها خورد سلیم کسیبه کوی میکده رند و لوند بسیار است