گنج

شمارهٔ ۲۷۸

از شوق تو دل همره عمر گذران استچون ریگ روان همسفر آب روان است
در موسم پیری مطلب کام ز خوبانخمیازه به صد زور در آغوش کمان است
ای غم به ادب پای نه اینجا که دل ماچون خانه ی آیینه، مقام پریان است
گر سرو بود کج کله و برزده دامانمنعش نتوان کرد ازینها که جوان است
بر شعشعه ی حسن تو موسی چو نظر کردفریاد برآورد که این شعله همان است
در پیش غم عشق سلیم آفت مردنهمچون شب آدینه و ماه رمضان است