گنج

شمارهٔ ۲۶۱

قافیه: یکاست۵ بیت
امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه استچون شمع، سراپای تنم وقف نگاه است
بی ابروی او بس که شب عید ملولمدر دیده هلالم چو پر زاغ سیاه است
جز نرمی خویشم ز کسی نیست حمایتآیینه ام و موم مرا پشت و پناه است
آنجا که به یک شعله بسوزند جهان رادرویش اگر آه کشد، دشمن شاه است
حاجت چو سلیمم به گلستان کسی نیستچون شمع مرا شعله گل طرف کلاه است