شمارهٔ ۲۴۵
ز دوری تو مرا خوشدلی میسر نیستبه غیر خون جگر بی توام به ساغر نیست
دلم به سوی تو پرواز می کند از شوقکه گفته است که مرغ کباب را پر نیست؟
فغان که از پی مکتوب خود به دام امیدهزار مرغ گرفتم، یکی کبوتر نیست!
چو دید حال مرا، گفت پیر کنعانیکه داغ دوری فرزند چون برادر نیست
چه می، که آب حرام است بی برادر خویشبرین حدیث گواهی چو شیر مادر نیست
درین محیط، تفاوت به چشم معنی بینز دست و پا زدن بسته و شناور نیست
بلند و پست جهان هرچه هست در کار استز حکمت است که انگشت ها برابر نیست
ز کینه نیست به هنگام گریه آه مراکه گرد قافله است این، غبار لشکر نیست
ز جور دوست شکایت سلیم نتوان کردچه شد که خون مرا ریخت، آب کوثر نیست