گنج

شمارهٔ ۲۳۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: نعیباست۱۳ بیت
بهار آمد و سر تا به سر جهان سبز استز فیض ابر، زمین تا به آسمان سبز است
ز خانه بهر چه بیرون رود، که بلبل راز یاد رفته چمن، بس که آشیان سبز است
غبار کو که نشیند به دامن صحرا؟ز بس چو آب چمن، راه کاروان سبز است
برو چگونه توان طعن زردرویی زد؟که همچو ریشه ی گل، رنگ زعفران سبز است
نه چوب تیر همین سبز شد، که پندارینهاده وسمه بر ابرو ز بس کمان سبز است
ز لطف جوهر آتش به حشر هندو راهنوز چون قلم سوسن استخوان سبز است
مرا ز خرمی نوبهار رنگی نیستچه سود دسته ی گل را که ریسمان سبز است
ز لطف ابر بهار است هرچه هست، ولیچمن ز آبله ی دست باغبان سبز است
خنک تر است ز خس خانه آشیانه ی مادرین چمن که به دلگرمی خزان سبز است
خزان رسید و حریفان نشسته اند به خاکبجز شراب که جایش به بوستان سبز است
زمانه زهرفروش است ازان شکر مطلبکه زهر خورده، از ان رنگ طوطیان سبز است
به نوبهار خط سبز نازم و اثرشکه تا رسیده سخن بر سر زبان، سبز است
سلیم جام می از کف منه چو لاله که بازشکفته شد گل و اطراف بوستان سبز است