شمارهٔ ۱۹۶
چون صراحی، خندهام با چشم گریان آشناستهمچو گل چاک گریبانم به دامان آشناست
در گلستان محبت غنچهای کم دیدهایمهمچو زخم تیر، چشم ما به پیکان آشناست
هرچه از چشم تو دیدم، میکشم از دست دلشیوهٔ دیوانگان با طرز مستان آشناست
کوه و صحرا بس که آب از دیدهٔ من خوردهاندهرکجا خاریست، با چشم چو مژگان آشناست
داده گل گوشی به فریادم درین گلشن سلیمنالهام گویا به طرز عندلیبان آشناست