گنج

شمارهٔ ۱۹۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یرشدهست۶ بیت
کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟ولی چه سود که دستی به آن نگارم نیست
به راه وعده مرا سوخت، گر لبش امشبهزار بوسه دهد، مزد انتظارم نیست
شهید عشقم و از سوز دل چو خاکستربه غیر شعله گلی بر سر مزارم نیست
گل پیاده ام و شادم از سبکباریکه چون نسیم چمن، هر خسی سوارم نیست
ز بی دلی به اسیران عشق رشک برمحریف باخته ام، مایه ی قمارم نیست
سلیم منفعل از باغبان خویشتنمکه برگ سبزی در دست شاخسارم نیست