شمارهٔ ۱۹۱
سبزهٔ خطش دمید و روزگار عاشقیستفصل گلریزان داغ و نوبهار عاشقیست
از دلم چون کاوکاو شوق را بیرون کنم؟نیست این خار کف پا، خارخار عاشقیست
آسمان با خاکساران در مقام کبر نیستاین غبار خاطرم از رهگذار عاشقیست
حیف اوقاتی که صرف کار دیگر میشودفکر فکر میپرستی، کار کار عاشقیست
گر بقای جاودان خواهی سلیم از عشق جویزان که آب زندگی در جویبار عاشقیست