گنج

شمارهٔ ۱۸۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهاست۶ بیت
با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیستسرو را پیش تو سرمایه ی رعنایی نیست
مرو ای شمع و مرا بر سر فریاد میارهمچو اطفال، مرا طاقت تنهایی نیست
گرچه زنجیر به پا از رگ خارا داردنفس شیرین نتوان گفت که هر جایی نیست
ما و این خرقه ی پشمینه که درویشان راچون سکندر هوس جامه ی دارایی نیست
دل ز وحدت چو به کثرت رود از عرفان استکعبه شهری ست، سیه خانه ی صحرایی نیست
من گرفتم که شدی شبلی ایام سلیمحاصل این همه هیچ است چو دنیایی نیست