گنج

شمارهٔ ۱۷۲

قافیه: فسوختهاست۵ بیت
سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشتز لطف جلوه اش آب از سر نهال گذشت
مدار مجلس افتادگان به او افتادستم به جام جم از ساغر سفال گذشت
چنان نمود محبت به من صف آراییکه شیر در نظرم خوشتر از غزال گذشت
به زندگی ز غمت دیده بودم آشوبیکه روز حشر به من چون شب وصال گذشت
درین زمانه ز آدم نشان مجوی سلیمز دور آدم، چندین هزار سال گذشت