گنج

شمارهٔ ۱۷۱

ای گل شکفته شو که به جا می‌فرستمتیعنی به یار سست‌وفا می‌فرستمت
قاصد بگیر نامه و دست مرا ببوسآگاه نیستی که کجا می‌فرستمت
بگذار تا تمام شود نامه، ای صبابی‌طاقتی مکن، به خدا می‌فرستمت!
قاصد ز رشک، سایهٔ خود را نمی‌بردای گریه صبر کن ز قفا می‌فرستمت
بی‌پیشه خوب نیست کسی در جهان سلیمسوی چمن به کسب هوا می‌فرستمت