گنج

شمارهٔ ۱۶۲

قافیه: انخنکاست۱۲ بیت
بیا که صحبت مرغان بوستان گرم استشکفته شد گل و بازار باغبان گرم است
فریب چون گل رعنا نمی خورم ز بهاردرین چمن که مرا پشت بر خزان گرم است
نفس چگونه زنم پیش او، چنین که مراچو شعله از ته دل تا سر زبان گرم است
به رهگذار تو رحم است دادخواهان راکه همچو برق، سمند ترا عنان گرم است
ز غارت چمن آمد نشان به مجلس توگل چراغ تو در چشم بلبلان گرم است
چه زود رفت ز خاطر ترا نصیحت ماهنوز جای سخن بر سر زبان گرم است
برای سوختنم نغمه آتشی داردکه پشت چون دف مطرب مرا به آن گرم است
هما ز دور به من می کند نظربازیپس از وفات مرا بس که استخوان گرم است
به سرد و گرم جهان خاطرات چو راضی شدتمام عمر ترا آب سرد و نان گرم است
برون ز خانه مرو، وضع روزگار ببینچمن خنک شده و کنج آشیان گرم است
علاج خود مطلب از طبیب عشق ای دلتب تو گرم و دواهای این دکان گرم است
سلیم محفل عشق است این، که از مستانکسی نمانده و هنگامه همچنان گرم است