شمارهٔ ۱۶
محبت از دل ما شُسته نقش کینهخواهی رازیارت میکند چون کعبه برق ما سیاهی را
ز فیض پرتو دل شکرها دارم درین گلشنکه گلچین چراغم کرده باد صبحگاهی را
شهان را چشم بر عالم گشودن عیب میباشدبیاموزند کاش از باز خود، صاحبکلاهی را
سیاهی کعبه چند از جامهٔ خود میزند بر ما؟همه کس دارد از عشق این لباس دادخواهی را
نیم در عشق او چون دیگران، آری کجا داردخس و خاشاک دریا آبروی خارماهی را
سلیم آن گل، گذاری کاشکی سوی چمن آردکه از سر لاله بگذارد هوای کجکلاهی را