گنج

شمارهٔ ۱۵۴

قافیه: نگاست۵ بیت
ز بس اشک نیازم خاکسار استشود چون خشک، در چشمم غبار است
تنم می بالد از هر زخم خوردنبه طبعم آب تیغش سازگار است
به غیر از زهر حسرت روزی ام نیستکلید رزق من دندان مار است
همین گل نیست از شوقش پریشانز شبنم گریه بر مژگان خار است
سلیم آن گونه افزاید جنون راکه گویی روی او روی بهار است