گنج

شمارهٔ ۱۵۳

قافیه: اراست۵ بیت
آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل استنامهٔ بی‌طاقتان بر بال مرغ بسمل است
بر کمر دامن زدم بر عزم رفتن همچو سرونیستم از بیخودی آگه که پایم در گل است
در وداعش گر نرفتم، احتیاج عذر نیستدوست می داند که استقبال هجران مشکل است
در جهان از من ندیده هیچ کس مظلوم ترمی کنم این دعوی و کسری گواه عادل است
گر سلیم از ما گریزند آشنایان، دور نیستکی شود همصحبت دیوانه، هر کس عاقل است