گنج

شمارهٔ ۱۵۱

قافیه: اریهست۹ بیت
روی نیکوی ترا تندی خو در کار استدر چمن ایمنی از خار سر دیوار است
تارهای کفنم ریشه ی گل شد در خاکاز هوای تو سر تربت من گلزار است
با تو خوش بود طرب، تا تو ز محفل رفتیجام می بی مزه همچون دهن بیمار است
خنده بر سرو مکن این همه در محفل خویشجامه ی کوتهش اولی ست که خدمتگار است
باغبان چند به ما منت بیهوده نهدوعده ی ما و تو ای گل به سر بازار است
از کدورت، به کف اهل صفا، پنداریبرگ سبزی ست، ز بس آینه در زنگار است
از وطن عربده جو را به غریبی بفرستسیل از کوه به صحرا چو رود، هموار است
هردم آید ز ته چاه دگر فریادشناله ی یوسف ما نغمه ی موسیقار است
بس که بی برگ و نوا شد ز خزان باغ، سلیمباغبان را گل کاغذ به سر دستار است