شمارهٔ ۱۴۲
مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر استحدیث اهل محبت ز عالم دگر است
بیا که موسم گل چون نسیم در گذر استبط شراب چو طاووس مست جلوه گر است
ز رفتن شب و وقت گل چراغ چه غمپیاله گیر که فصل شکوفه ی سحر است
حریف کاسه ی چشم سیاه مست تو نیستدلم که از گل رعنا تنک شراب تر است
ازان همیشه سر من به زیر بال خود استکه از هما به خودم اعتقاد بیشتر است
برای رفتن دوزخ بهانه می خواهمبهشت ورنه مرا جای خانه ی پدر است
کجاست خرقه که خاشاک خشک پیکر ماز برق ابر سیاه سمور در خطر است
ره نسیم چمن بس که از قفس بستندگذشت فصل گل و عندلیب بی خبر است
بهشت باده پرستان سلیم پای خم استبه این دلیل که میخانه عالم دگر است