شمارهٔ ۱۴۰
در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر استگر نباشد در حنا دست گدایی بهتر است
مشرب ما ترک شمع از خاطر پروانه کردآشنایی پیش ما از روشنایی بهتر است
باید از یک سو بود پای حجابی در میانعشق اگر شهری ست، حسن روستایی بهتر است
چون شکستی آیدت از خصم، در نرمی گریزسایه ی این نخل موم از مومیایی بهتر است
مصلحت در صحبت خونین دلان شوق نیستهمچو داغ از یکدگر ما را جدایی بهتر است
نامه را رنگین به خوناب جگر کردم سلیممیرود بر دست او، کاغذ حنایی بهتر است