شمارهٔ ۱۳۹
بی سبب کی دامنم از گریه چون دریا پر استدل مرا چون کاسه ی دریوزه از صد جا پر است
در دلم خوناب حسرت هست اگر در دیده نیستگر تهی گردیده از می ساغرم، مینا پر است
چون حریفان نیستم گلچین گلزار کسیاز گل خود دامنم چون جامه ی دیبا پر است
رشک دارد بر بساط مستی ما آسمانشیشه های او سراسر خالی و از ما پر است
بخیه نتوان زد، گر از دشمن به من زخمی رسدجای سوزن نیست، از مهرم ز بس اعضا پر است
در ره افتادگی کی می روم از جا سلیمورنه از بانگ درای کاروان صحرا پر است